سلام به دو دوست قديمي
خيلي وقته.
خوبين؟
من ...
هر چي خواستين جلوش بذاريد...
فعلا دل و دماغ و حوصله و اميد و نفس و دليل ندارم كه بيشتر با دكمه هاي لپ تاپ بپر بپر كنند انگشتهام.
دنياي ما آدمها جاي عجيبيه.
اميدي هم به بهبودش نيست.
و خداوند عجب صبري دارند با ما.
توي دلم يه زلزله 12 ريشتري اومد روزي كه عزيزترين كس ام افتاد توي دست يه مشت لاشخور، يه مشت پست فطرت. از جنس همين آدمهاي شسته رفته اي كه هر روز تو خيابون ميبينيم...سر كار بهشون لبخند هاي تو خالي تحويل ميديم...سر كلاس همكلاسي مون بودن... دقيقا دي آدر سايد آو همين حضرات رو ديدن... كه خودمم جزوشون ام...تلخه! تلخ.
پيك اش گذشته و الان گيجي ضربش مونده.
احساس خاصي نيست. يه نموره شايد حال به هم خوردگي از نوع بشر!
خيلي چيزها از نظر اهميت با ترك ديوار فرقي نداره.
خلاصه اينكه
غرض جواب محبت شما بود.
من همچنان حرفي واسه گفتن ندارم.
۴ نظر:
سلام آذرباد مهربون
اينجا، ديدن، اين نوشته ات، امروز
به موهبت بود واسم
جوري كه همينجوري اشكام دارن جلوي همكارام مي ريزن پايين
دلم از لرزيدن دلت..
نمي دونم...
نمي دونم آذرباد
يه روزي شايد درست بشه
يه روزي شايد دنيا جاي بهتري بشه...
مطمئن نيستم بايد بهش اعتقاد داشت يا نه
داشتم تو رو بريا يه نفر تعريف مي كردم، اينجوري:
يكي كه حواسش به زندگي اون گوشه بود
خوب باشي ...خوب
سلام سما جان
...يكي كه حواسش به زندگي اون گوشه بود... اون تو هستي عزيز. تو و قلب كوچك اما بزرگت. خوش به حال اشكها...روي صورت خوب كسي ميريزن. ديدن پيام تو توي اين كلبه ي متروكه هم هديه اي بود براي من.
شايد؟... شايد!
من از خودم اميد بريدم، چه برسه به آدمها... اون هم اين آدمها!
نميدونم تو هم با همين فركانسي كه من ميشنوم ميشنوي كه در جواب هر بوق، اعتراض، يا حركتي يكهو در ميان ميگن زهرمار! اعصاب ها داغون... حال و روز دود گرفته مثل آسمون شهرمون...چاپلوسي و دو رويي... داره به طرف با لبخند گوش ميده و توي دلش ركيك ترين نا سزاها رو نثارش ميكنه... اگه ميتونستيم فيلم بازي نكنيم و روراست خودمون باشيم، چجوري ميشد جامعه؟ چجوري ميشدن ارتباط ها... ميگن بي ادبيه. نيست. بي ادبي اين همه تفاوت بين ظاهر و باطن ما آدمهاست. بي ادبي اينه كه دروغ و دغل رو كمك ميكنيم و زير پاي راستي رو خالي ميكنيم كه به نرخ روز نون بخوريم...
خالق مون عجب صبري دارند... عجب صبري...
سلام اذرباد
...
کلمه هام تو دهنم،روی کیبورد ماسیده می شن..
چی بگم به آذرباد؟
چی بگم که مثل آبلیمو باشه واسه تهوع اش..
آذرباد باید روزها بگذرن تا آروم بشی،می دونم..خوب می دونم
منتظر می مونم تا اون روز
سلام آذر باد
مدتهاست میخونمت اما اینبار نتونستم نظر ندم و همچنان خاموش بمونم.
با همه ذهن و تنم درکت میکنم.یه روز خوب میاد. اینو میدونم. شاید روزی باشه که فرزندان ما به اجبار جلوی اسم هم جان نذارن و دستشون همزمان به دشنه باشه. درکت میکنم. این کلاغشهر تو آسمونش همه چی هست جز آسمون. ما هم زیر همین آسمون داریم زندگی میکنیم. نباید به ما خرده گرفت.
درکت میکنم آذر باد
ارسال یک نظر